دیروز از شنیدن خبر پرپر شدن دو لاله جوان شهرم بسیار متاثر و متاسف شدم با اینکه آنها را نمی شناختم ولی حس غریبی مرا همدرد خانواده آنها می کرد.ضمن عرض تسلیت به خانواده اشان از خداوند متعال برای ایشان صبر و برای این دو جوان رحمت پروردگار را آرزو می کنم.این حادثه مرا بیاد شعری از فروغ فرخزاد انداخت که متن آنرا برایتان می نویسم ایکاش بودن در کنار یکدیگر را قبل از عروج قدر می دانستیم.
مرگ من روزی فرا خواهد رسید *** دربهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور *** یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید *** روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر *** سایه ای ز امروزها دیروز ها!
دیدگانم همچو دالانهای تار *** گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود *** من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم *** دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من *** روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش*** می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب*** گل بروی گور نمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو میروند*** پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی میخزند *** روی کاغدها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد *** بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آئینه می ماند بجا *** تار موئی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش*** هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی *** در افقها دور و پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب *** روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای *** خیره می ماند بچشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا *** می فشارد خاک دامنگیر خاک!
بی تو دور از ضربه های قلب تو *** قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد *** نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه *** فارغ از افسانه های نام و ننگ