تبليغاتX
دختر بهار
دختر بهار
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
سفرنامه مشهد ...  

سلام

سعی کردم توی چند پاراگراف وقایع سفر مشهد را براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد

شروع سفر از ایستگاه راه آهن اصفهان بود هرچند گفته بودند قطاری که بااون سفر میکنیم از نوع سبز هست که مثلا بهترین نوع قطاره اما همه تغییری که ما نسبت به قطارهای دیگه دیدیم یه محیط ظاهری بهتر بود!بهر حال حدود ۲۰ ساعت تو راه بودیم .وقتی رسیدیم مشهد و از پنجره قطار گنبد و گلدسته های حرم آقا را دیدیم همه خستگی سفر فراموش شد.بعد از مستقر شدن در هتل آماده شدیم برای زیارت حدودای ساعت ۴ بعدازظهر.نماز ظهر و عصر را خودمون خوندیم و تا نماز مغرب توی صحن جمهوری بودیم افق مشهد حدود نیم ساعت با خونسار فرق داره

روزهای بعد بجز زیارت حرم بزیارت خواجه اباصلت و خواجه مراد هم رفتیم

خواجه اباصلت خادم مخصوص امام رضا(ع) بوده که یکی از دانشمندان و علمای زمان خودش بوده و تمام ثروتش را در راه اسلام خرج نموده بود

خواجه مراد هم تنها شخصی است که حضرت را از مدینه تا مشهد همراهی نموده و خبر شهادت امام را به مدینه رسانید

همه اینها یه طرف و نشستن تو صحن سقاخونه روبروی گنبد یا روبروی ضریح هم یه طرف خدائیش دلم نمیومد چشم از اونها بردارم

دیگه اینکه منبر امام زمان را هم که تو مسجد گوهر شاد هست دیدیم ارتفاعش نسبت منبرهای معمولی خیلی زیاد بود و جلوی اون یه در داشت

یه روزش هم صبح زود در دارالقرآن تو مراسم تلاوت یه جز فرآن که بعدش گلهای روی ضریح را اونجا پخش میکنند شرکت کردیم.البته معمولا صبحهای زود برای زیارت میرفتیم

اما عبارتی که خیلی دوست داشتم بهش اشاره کنم و در قسمت معروف به زیر زمین که گفته میشه مقبره اصلی امام رضا(ع) اونجاست کنار دیواره پنجره ایکه دقیقا طبقه پائین ضریح میشه نوشته بود این بود:

این پنجره مهبطی است به فیض الهی و دریچه ای فراسوی کروبیان و فرشتگان مقرب درگاه الهی که گوهر وجود مقدس حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع)را همچون صدف در برگرفته است

شب و روز آخر اقامت آسمون مشهد هم مثل هوای دل ما ابری و بارونی بود

اما اون دسته از دوستائیکه از طریق پیغامهاشون یا اونائیکه وقتی ازشون خداحافظی گرفتم التماس دعا گفتند خدا را شکر که شرمندشون نشدم و هم روبروی گنبد و ضریح و هم و پنجره فولادی هم سلامشون را به آقا رسوندم هم براشون نماز حاجت خوندم و هم التماس دعاشونا خدمت آقا عرض کردم و زیارتنامه را هم از طرف همه خوندم. اون چند نفری هم که دلشون هوای مشهد را کرده بود بگم که مخصوصا اسمشونا به آقا گفتم  که دعوتنامه هاشونا آقا براشون بفرسته ان شاءالله

اینم سفرنامه زیارت

سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386
زیارت ...  

 

زیارت یعنی تلاش برای برقراری ارتباط با انسان کاملی که واسطه فیض الهی است

اگر خدا بخواد آخر این هفته عازم زیارت حرم مطهر امام رضا علیه السلام خواهم بود حرم آن حضرت قبله گاه همه شیعیان و بخصوص ایرانیانیست که میزبان آن حضرت هستند با این حال سعادت زیارت را جز به اذن خود آن بزرگوار نمیتوان بدست آورد خیلی خوشحالم که دارم به این سفر میرم.انشاء ا.. قسمت شما هم بشه

 شيدادلان كوى دوست با تحمّل مشقت هاى فراوان به زيارت بارگاه نورانى آن امام مى شتابنـد و گــاهى در خلوت لحظات ، چنان شوق زيارت بى تابشان مى كند كه آرزو مى كنند اي کاش مى توانستند همواره در محضر مولاى خود، حرم مطهر رضوى باشند و عرض ارادت و ادب كنند، لكن اين امر هميشه و براى همگان مقدور نمى گردد. 

راستی این روزها خونسار خیلی قشنگ شده جای همه خونساریهایی که هنوز وطنشون را دوست دارند و اینجا نیستند واقعا خالیه. طبیعت زیبای گلستانکوه و دشت لاله های واژگون و گلهای زیبای دیگه همچنین گلهای یاس و شکوفه های سرچشمه همه و همه دلیلی است بر اینکه خونسار قطعه ای از بهشت خداست.

چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386
...  

   

      چند سال پیش وقتی کلاس خوشنویسی میرفتم توی یکی از اداراه ها روی یه تابلو شعر بسیار زیبایی نوشته شده بود مرور زمان باعث شد من اون شعرا فراموش کنم تا اینکه چند وقت پیش هرقدر فکر کردم اون شعر را بخاطر نیاوردم و یه روز اتفاقی اونا از تلوزیون شنیدم و متن کاملش را هم از اینترنت پیدا کردم.حالت عرفانی شعرهای مولانا طوریکه به عقیده من میشه سروده های ایشان را تشخیص داد اون شعر زیبا را براتون میذارم .این شعر برای من خاطره زیبایی را یادآوری میکنه که بی مناسبت با معنای معنوی اون نیست شما را یاد چی میندازه؟

ما در ره عشق تو، اسیران بلائیم
کس نیست چنین عاشق بیچاره، که ماییم
بر ما نظری کن، که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن، که در این شهر گدائیم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که، بر گرد خرابات بر آئیم
حلّاج وشانیم، که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم، که در عشق خدائیم
ترسیدن ماچونکه هم از بیم بلا بود
اکنون زچه ترسیم؟ که در عین بلائیم
ما را به تو سرّیست که کس مَحرم آن نیست
گر سر برود، سر تو با کس نگشائیم
ما را نَه غم دوزخ و نَه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقائیم