تبليغاتX
دختر بهار
دختر بهار
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
...  

سلام

اول از همه: فکر میکنم شعبان خجسته ترین ماه قمری برای ما باشه. حال و هوای این روزها خیلی قشنگه از اولین روز این ماه مبارک تا فرا رسیدن ماه رمضان . برای همتون آرزوی روزهای شاد و زیبا را دارم و این میلادهای پیاپی را به شما تبریک می گویم .دوستائی که در این ماه سعادت دارید با عبادت خالصانه پروردگار متعال به آن عزیز کریم نزدیکتر باشید ما را هم از دعای خود فراموش نکنید.

در مورد وبلاگ های همشهریان دائما  برای هم دیگه پیغام میزاریم که وبلاگ هامون بروز آوری شده سر بزنید به نظر من این کاری معقولی نیست البته قصد توهین به کسی یا تحمیل نظرم را ندارم ولی با این نابسامانی وضعیت اینترنت توی شهرمون (از نظر عدم دسترسی به خطوط پر سرعت) واقعا مشکله که هرکسی بعد از وقت گذاشتن برای قرار دادن مطلب جدید بخواد برای همه پیغام بزاره که وبلاگش بروز شده چون برای وقت همتون احترام قائلم میخوام خواهش کنم اجازه بدیم تا هرکسی هر موقع که دلش برای ما و مطالب وبلاگمون تنگ شد ، هر موقع کسی نیاز داشت تا از مطالب جدید ما استفاده کنه خودش بهمون سر بزنه. یه چیز دیگه اینکه ما واقعا قصدمون این نبود که فقط خودمون به هم دیگه سر بزنیم هدف ما معرفی شهرمون بود در محیط وب پس سعی کنیم مطالب را نه برای همدیگه بلکه برای کسانی که نیاز به این اطلاعات دارند قرار بدیم و از هم دیگه توقع نداشته باشیم تا پست هامون پیگیری بشه.شخصا در مورد وبلاگ موسیقی قبلا هم اشاره کرده بودم چون کتابی که در مورد زندگی استاد محمودی است نزد من امانت هست بروزآوری هام سریعتره نه اینکه به خاطر عقب نیفتادن از دوستان دارم این کارا میکنم و هیچ وقت خبر قرار دادن مطلب جدید را نمیزارم .همگی مطمئن باشیم که  کسانی که همشهری ما هستند در همه جا یا افرادی که نیاز دارند تا از مطالب ما استفاده کنند هم به وبلاگامون سر میزنند و این خودش هدف ما بوده.راستی خودمونیم اما یه سری از دوستان واقعا دارند کم کار می کنند .

مطلب دیگه در مورد این مسئله که یه شخص یا گروه بعنوان جامعه وبلاگ نویسان خوانساری مقیم مرکز برای همه ما داره پیغام میزاره با احترامی که به شخصیت مجازی قائلم باید دوست دارم بدونم این گروه یا فرد در این راستا چه کارهایی انجام داده اند و چه کسانی هستند . هیچ کسی در این مورد سئوالی نپرسیده و شاید از نظر اخلاقی صحیح نباشه اینطوری در مورد مطالبمون اظهار نظر بشه... با اینکه ما بی احترامی از طرفشون ندیدیم ولی شخصا باید بگم مجبور میشم نظراتشون را منعکس نکنم ! منتظر پاسخشون هستم....

 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
عندليب گلشن هنر ايران ...  

سلام
 اين روزها بيشتر مشغول جمع آوري اطلاعات درباره پيشينه موسيقي در شهرم هستم جدا از وظيفه اي كه در اين باره در گروه وبلاگ نويسان به من محول شده چون به موسيقي علاقه دارم فكر ميكردم اين تحقيق براي خودم هم نتايج خوبي داشته باشد و اينك كتاب را مطالعه ميكنم كه مربوط به زندگي استاد محمود محمودي خوانساريست با عنوان مرغ شباهنگ كه آنرا از برادر ارجمند جناب آقاي مير ابواسحاق به امانت گرفته ام نمي دانم كدام قسمت آنرا براي نوشتن انتخاب كنم چون واقعا اگر فرصت داشتم حتما همه آنرا تايپ ميكردم و در وبلاگم قرار ميدادم ضمن اينكه خودم تا اكنون فقط فصل راه دور و دراز و پر مخاطره ايكه محمودي طي كرد را مطالعه كرده ام. چند سال پيش كه در شهر خوانسار مراسم بزرگداشت ايشان برگزار شد هيچگاه فكر نميكردم هنرمندي كه برايش اين محفل را تدارك ديده اند كه بود چون معرفي محمودي خلاصه شد به قرائت دستنوشته اي از او بدون اينكه بگويند محمودي آنرا در چه شرايطي و چه موقع نوشته بود جزئيات بيشتر درباره اين استاد با تعصب را در وبلاگ تخصصي موسيقي خواهم نگاشت اما اين دو بيت شعر زيبا  كه با استناد از كتاب مرغ شباهنگ نوشته آقاي حميد تجريشي در قابي در منزل محقر محمودي بود را برايتان مي نويسم 

             با هر كه حرف دوستي اظهار  مي كنم           خوابيده دشمني است كه بيدار مي كنم
             از بس كه در زمانه يكي اهل درد نيست          اظهار    درد   خويش  به   ديوار  مي كنم
 
خالي از لطف نيست كه با هم يكي از شعرهايي كه در دلم نشست و توسط زنده ياد محمودي خوانساري اجرا شده است را هم مرور كنيم

شب آمد و دل تنگم هواي خانه گرفت  
                  دوباره گريه بي طاقتم بهانه گرفت
شكيب درد خموشانه ام دوباره شكست 
                دوباره خرمن خاكسترم زبانه گرفت
اميد عافيتم بود روزگار نخواست         
                قرار عيش و امان داشتم زمانه گرفت
زهي پسند كامندار فتنه كز بن تير           
                نگاه كرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
چو دود بي سر و سامان شدم كه برق بلا 
                       به خرمنم زد و آتش در آشيانه گرفت

 افسوس كه هنرمند شهرمان را آنگونه كه بايد نشناختيم