سلام
بالاخره برگشتم.یه کمی از مدتی که فکر میکردم بیشتر شد ولی این چند روز به وبلاگ همشهریا سر میزدم . اما فکر میکردم تا در وبلاگم راجع به چه چیزی بنویسم!
یه کم از حال و هوای این روزهای خونسار بنویسم البته با اجازه خوانساریهای مقیم خوانسار!....
خوانسار زیبا این روزها یه تابلوی نقاشی هزار رنگ شده که رنگهاش را توی هیچ مداد رنگ و آبرنگی نمیشه پیدا کرد تابلویی که از موقعیت جدید مکانی ام خیلی وسیع تر از قبل دیده میشه. درختهای گردو و صنوبر و درختهایی که سرتاسر خیابان بازار را با دستهای بهم فشردشون در بر گرفتند.این روزها وقتی از پنجره بیرون را نگاه میکنم آنقدر بی اختیار جذب این منظره های زیبای پائیزی میشم که تا اتفاقی مثل بصدا در اومدن زنگ تلفن یا در خونه من را مجبور به ترک دیدن این دید نکنه نمیتونم خودم را از دیدن این شاهکار طبیعت و قدرت و کمال اعلای پروردگار محروم کنم. این روزها هر وقت برگی زیر پام میفته برش میدارم و با حیرت به رنگهای بکار رفته در اون نگاه میکنم....مثل لاجورد آسمون و دریا ، سبزی سبزه زارها،سرخی شقایق و لاله و هزاران رنگ طبیعی دیگه که هیچ کسی نتونسته تا حالا نظیرش را بسازه یا پیدا کنه...
نمایی از خونسار امروز را ببینید:

