ایام سوگواری شهادت مظلومانه ابا عبدا.. و برادرش حضرت ابالفضل همچنین یاران با وفایشان را تسلیت می گویم
ایام سوگواری شهادت مظلومانه ابا عبدا.. و برادرش حضرت ابالفضل همچنین یاران با وفایشان را تسلیت می گویم
چند روز بیشتر تا شروع سال جدید هجری قمری و همزمان با آن ماه محرم باقی نمانده است ، متن زیر به بهانه فرا رسیدن این ایامست.
براي ما خوانساريها هر سال فرا رسيدن محرم اشتياق خاصي ايجاد مي كند حتي براي آنهايي كه خوانسار نيستند و شايد براي افراديكه زماني بعنوان مهمان در اين مراسم شركت كرده اند. شوق يكسال انتظار براي اين ايام بخصوص بين جوانترها بيشتر به چشم مي خورد.تلاش سربازها براي گرفتن مرخصي،حتي اگر مجبور شوند چند ماه از مرخصي خود استفاده نكنند،تعطيلي مدارس و براي عده اي هم تعطيلي كار همه دليلي است تا تمايز را در اين ماه نشان دهد. كم كم شهر شلوغتر مي شود، رفت و آمد ها بيشتر مي شود،تميز كردن شهر سرعت مي گيرد، هر روز اخبار تازه اي به گوش مي رسد،تلاش هيئتي ها مضاعف مي گردد،برنامه ها دقيق تر چيده مي شوند و...
ديگر نزديك مي شويم به روزهايي كه جلو در مغازه ها پرچم هاي سبز و سياه و طبل و زنجير به چشم مي خورد و چند روز بعد سياه پوش كردن شهر شروع مي شود.بستن داربست هاي فلزي در ميدان اصلي شهر و جلوي در حسينيه ها با تلاش خستگي ناپذيري قوت مي گيرد و تعدادي به استقبال قافله كاروانهاي قديم براي ورود به شهر ميروند*
حالا ديگر شب اول محرم فرا رسيده،از هر سو بلندگوها روضه و مرثيه پخش مي كنند و اين كار تا شب هفتم محرم ادامه دارد چون از شب هفتم مراسم ها رسما آغاز مي شود.صداي نقاره زنها،گروه مارشها،زنجيرها و طبل ها و گاهي صداي همزمان مداحان چند هيئت كه در ميدان شهر به هم رسيده اند،چاي داغ و گاهي جوشيده كه مزه اش بسيار دوست داشتني است و شربتهاي آبليمويي كه حتي در فصل زمستان زياد طالب دارد.پياده روي هايي كه گاهي فكر مي كنم من كه در تمام سال حاضر نيستم مسير نه چندان دور به مركز شهر را پياده طي كنم چگونه چهار بار در روز(رفت و برگشت) اين مسير را با شوق خاصي مي روم.گاهي فكر مي كردم صداي همهمه طبل و شيپورها مرا به اين كار وا مي دارد اما وقتي شبها در حسينيه ها به سوگ مي نشستيم بدون آن هياهوها خط بطلان بر اين فكر مي كشيدم چون آنجا فقط صداي گريه و سينه زني بود.آنهم شايد در يك جاي سرد و نمناك در حاليكه فقط مي توانستيم به حالت رسمي بنشينيم تا كسي مجبور نباشد در سرما پشت در بماند.
در اين چند روز عده اي هم تلاش مي كنند تا از عزادارن پذيرائي كنند،جرعه آبي بدهند،كفشي جفت كنند،زير اندازي جارو كنند،خوش آمد گويي به مهمانان بگويند خلاصه سعي مي كنند تا براي مستمعين محيط آرام و راحتي را بوجود آورند.همه ساله عده اي از همشهريان چه از ساكنين خوانسار و چه خوانساريهايي(و غير خوانساريهاي) كه از شهرهاي دور و نزديك به عشق اين خدمت عازم شهر ما مي شوند.آنها بي ادعا و خاضعانه مي آيند تا كمكي بكنند.هيچ وقت براي ديدن بيرق ها،علم ها ، مارش زنها،زنجير و سينه زنها و مداحان سربلند نمي كنند فقط گاهي اشك هايشان را با گوشه روسري و چادر از گوشه چشم مي گيرند و دست بر آسمان بلند مي كنند.در اين ايام هيچ كدام از مرثيه سرايان،زنجير زنها و سينه زنها،گريه كنان و خادم ها انتظار مزد و پاداشي ندارند آنها به عشق كسي اين كارها را مي كنند و آنچه آرزوي همه آنهاست فقط نظري از سر لطف و مهر است از جانب صاحب مجلس امام زمان(عج) و ساير ائمه بخصوص آنهايي كه بهانه اين كارها هستند .ابا عبدا... و حضرت ابالفضل، بي بي زينب و مظلومه رقيه سلام ا... عليها،شاهزاده علي اكبر و شش ماه علي اصغر.
به اميد آنكه عمل خالصانه همه مورد قبولشان قرار گيرد
*توضيح:هر سال تعدادي از كاميونهاي شهر براي آوردن اسب ها و شترها براي چندين هيئت عازم قم يا كاشان مي شوند.اين عده براي اين كار نذر مي كنند و حتي براي اينكه چه كساني به اين سفر بروند جلسه گرفته مي شود.
(*شب یلدای امسال اولین چیزی که به خاطرم رسید این بود که سه سال پیش چنین شبی را در فاصله ۲۰۰ متری حرم امام رضا (ع) با خانواده جشن گرفتیم.یادش بخیر*)
امسال یه چیز غافلگیر کننده حال و هوای قشنگی به یلدای ما داد.وقتی در خونه پدرم را زدم و وارد خونه شدم با تعجب دیدم بر خلاف همیشه کسی به استقبالمون نیومد.گفتم شاید آنقدر سرگرم برگزاری مراسم هستند که یادشون رفته کسی هم تو راهه.در را که باز کردم دیدم همگی دور کرسی که وسط خونه قرار داشت جمع شده بودند.شاید دلیل تعجب من از این صحنه این بود که چند ساعت پیش اونجا بودم و هیچ صحبتی در این باره نشد.باری ظاهرا خاطر این ته تقاری کوچک ما خیلی عزیزه و نازش خیلی خریدار داره.چون سالها بود که پدر و مادر به این راحتی ها زیر بار نمی رفتند تا برایمان بساط سالهای دور را برپا کنند و اصرار اون باعث شده بود طی چند دقیقه!!! همه چیز آماده بشه.خلاصه جای شما خالی ، خاطرات سالهای قبل برایم مثل یک رویای زیبا تکرار شد.
مراسممون با تفالی به دیوان خواجه حافظ شیرازی شروع شد و بقیه خواهر و برادر ها کم کم به جمع ما اضافه شدند.شیرینی و میوه های رنگارنگ،آجیل و هندوانه همگی فقط بهانه ای بود تا کنار هم باشیم شاید بهانه شود برای شکر گزاری از بخشاینده اشان.
بازار شیطنت کوچکترها و شوخی بزرگترها، یاد قدیم و رسومات آن زمان،قصه و خنده داغ بود.اما....اما حیف که شب یلدا با همه بلندی خیلی زود عمرش به پایان رسید و شبی از عمر ما را هم با خود برد.عیدها و تولدها،یلداها و چهارشنبه سوری ها حتی محرم که برای رسیدنشان لحظه شماری می کنیم آنقدر دلخوشی به ما میدهند که تلخی گذر عمرمان ، جوانی امان و با هم بودنمان را از یاد ببریم.
بهر حال آنچه از شب و این شبها باقی می ماند یادی است که از آن بخاطر می سپاریم و هر سال به یاد سال قبل می افتیم و تداعی خاطره ای میکنیم .
امیدوارم همه خاطره هاتان زیبا باشد
(*عکسهای یلدای امسال را می توانید در یکی دو روز آینده ببینید*)