تبليغاتX
دختر بهار
دختر بهار
جمعه شانزدهم فروردین 1387
بهترین ها را آرزو کنیم ...  

سلام

امیدوارم تعطیلات سال نو بهتون خوش گذشته باشه.

نمی دونم این حکایت را شنیده اید که گفته اند:(این را بگویم که من فقط قسمتی از این حکایت در ذهنم باقی مانده و با تلخیص آنچه را به یاد دارم بطوریکه به مفهوم کلی آن خدشه ای وارد نشود بیان میکنم)روزی مردی در بیابانی در حرکت بوده در همین حال نگاهی به تپه ای که در آن نزدیکی بوده می اندازد و می گوید :خدایا آیا میشود تمام این تپه یکباره به الماس تبدیل شود؟در همان لحظه آن تپه شنی تبدیل به الماس می شود.آن مردی اندکی جلوتر میرود ، به زمین می نگرد و می گوید :خدایا ایکاش تمام ریگهای این دشت به طلا تبدیل می شدند و این امر نیز در حال تحقق می پذیردو...(چند مورد دیگر که بنده به خاطر ندارم)باری آن مرد با دیدن این لطف و رحمت خداوند می گوید:خدایا کور شود آن چشمی که از تو کم بخواهد و در همان لحظه نابینا میشود.البته این ماجرا اشاره ای به رحمت و بخشش بی منتهای پروردگار دارد که هرآنچه از او بخواهیم در مقابل قدرتش ناچیز است.

حالیا روزگاری یکی از نزدیکان همواره به ما میگفت مواظب آرزوهاتون باشید و همیشه بهترین ها را بخواهید.شاید اگر هر کدام از ما اندک زمانی به عقب برگردیم می بینیم به خیلی از چیزهایی که آرزویش را داشتیم رسیده ایم که شاید آنموقع برای ما غیر قابل دسترسی بودند ولی الان آنها را در اختیار داریم صحت این امر برای شخص من و اطرافیان کاملا اثبات شده،(برای خودم از مسئله رشته تحصیلی گرفته تا محیط های کارم و دانشگاه و وسیقی و ...) .الان وقتی داشتم از پنجره اتاقم بیرون را نگاه میکردم یادم اومد همیشه دوست داشتم خانه ام در جایی باشه که از آنجا بتوانم منظره وسیعی از شهر را ببینم با توجه به اینکه این وسعت دید در خانه پدر زیاد نبود. الان در حالیکه دارم این منظره زیبا را در فصل بهار درحالیکه شکوفه های درختان از دور و نزدیک خودنمایی می کنند و درختهای صنوبر به رنگ سبز روشن توصیف نشدنی در آمده اند بیاد اینکه بار دیگر به ارزویم رسیدم می افتم.

پس بیائید همیشه بهترین ها را آرزو کنیم.